نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
رمان آتش به اختیار از آثار شاخص محمدرضا بایرامی در حوزه ادبیات مقاومت است که با نگاهی واقعگرایانه و ساختاری مدرن به روزهای پایانی جنگ ایران و عراق میپردازد. این مقاله با رویکرد ساختارگرایانه و با بهرهگیری از نظریۀ ژانر و دیدگاه جاناتان کالر دربارۀ «ماهیت ادبیات»، ساختار روایی، تکنیکهای روایت، شخصیتپردازی، زبان و مضمون رمان را تحلیل میکند. نتایج این بررسی نشان میدهد که بایرامی با استفاده از تکنیک وقفه، روایتهای تو در تو و برجستهسازی زبانی، تجربه ذهنی و روانی سربازان را بازآفرینی میکند. این رمان ، غالباً نگاه حماسی و عملیاتی دارد. روایت بیشتر حول ماموریتها، تصمیمگیریهای استراتژیک و اثر جنگ بر جمعیت و جامعه است. مضمون غالباً ملی-جمعی است و فرد در بافت جمعی و اخلاقیات جمعی ارزیابی میشود. در «آتش به اختیار»، اگرچه شخصیتها نیز در متن جنگ قرار میگیرند، غالباً تمرکز بر جمع و گروه است و شخصیتهای متعدد در برابر حوادث، واکنشها و تصمیمات مختلف نشان میدهند. تمرکز کمتر بر یک شخصیت محوری و بیشتر بر تعاملات گروهی و شرایط اجتماعی-جنگی است. مضمون اصلی رمان نه صرفاً حماسه و ایثار، بلکه نمایش بیپایانی جنگ، فرسودگی روانی و اعتراض به بیعدالتی فرماندهی است. این اثر، رمانی ضدجنگ اما عمیقاً انسانی است که خواننده را به مشارکت در کشف معنای داستان وادار میکند. مقاله حاضر با استناد به نقلقولهای مستقیم از رمان نشان میدهد چگونه فرم و محتوا در این اثر در خدمت بیان وضعیت تراژیک انسان قرار میگیرد.